سه‌شنبه 2 مرداد 1403  
ویژه نامه 1- word
گفتگو با آيه الله ميرزا عبدالرضا كفايي خراساني

گفتگو با حضرت آيه الله ميرزا عبدالرضا كفايي خراساني نوه مرحوم آخوند خراساني .
بخش اول:
آقاي عابد: با تشكر و سپاس از حضرت عالي به خاطر اختصاص زمان براي مصاحبه در مورد مرحوم آخوند خراساني. در حوزه هاي علميه آخوند خراساني را بيشتر به عنوان يك عالم اصولي مي شناسند ، در حالي كه ايشان در علوم ديگر هم گويا صاحب مكتب بوده اند.در اين باره توضيحاتي ذكر مي فرماييد.
جناب كفايي: اين اشتباه بزرگي است كه مرحوم آخوند را فقط اصولي بشناسيم، مرحوم پدرم آيه الله ميرزا احمد كفايي خراساني مي فرمودند كه فقه آخوند از اصول ايشان خيلي قوي تر بوده است و درس فقه ايشان هم از اصولشان شلوغ تر بوده، خود مرحوم آخوند هم نسبت به اصول فقه شوق و ميل بيشتري به فقه داشته اند، منتها شهرت بي اندازه كتاب كفايه الاصول و عدم توفيق ايشان در اتمام دوره كامل فقه باعث شده كه ايشان را به عنوان يك محقق اصولي بشناسند.
چون مرحوم آخوند در اواخر زندگاني تصميم گرفتند كه دوره فقه استدلالي مختصر بنويسند تا به صورت كتاب درسي براي حوزه ها باشد و همان مقامي را كه كفايه در اصول دارد ، در فقه داشته باشد.جاي اين كتاب خالي بود. چون مكاسب شيخ انصاري- كه بعد از شرح لمعه خوانده مي شود- تمام ابواب فقه را ندارد و فقط بحث معاملات است، آخوند عزم كردند يك دوره فقه از طهارت تا آخر ديات بنويسند.براي اين امر ابتدا بنايشان بر شرح كتاب «تبصره» علامه حلي شد. «تكمله التبصره» را نوشتند.در مجلس فتوايي و درس خصوصي شان ابتدا موارد اختلافي خود با علامه را در احكام مشخص كرده ، اينها را در متن درج كردند و اين در سال 1328ق در تهران چاپ شد.بعد آغاز به شرح بر اين تكمله كردند. كتاب طهارت را در شوال 1329ق شرح فرمود و كتاب صلاه را تا مكان مصلي شرح كرده بودند كه اجل رشته اين تأليف را قطع كرد و فقه ايشان به صورت مكتوب تماما كامل نشد و اين از دلايل عدم شهره شدن ايشان به فقه است، و الا مرحوم والد مكرراً مي فرمودكه ايشان در فقه بسيار قوي تر از اصول بودند و درس فقهشان هم شلوغ تر از اصول بود.
عابد: يك تصويري هم از درس مرحوم آخوند وجود دارد كه تراكم زياد شاگردان را نشان مي دهد. درباره عكس هاي مرحوم آخوند و تعدادشان چه منابعي در دست داريم؟
كفايي: يك عكس مشهور از درس مرحوم آخوند داريم كه در كتاب «ايران امروز» نوشته اوژن اوبن فرانسوي و ترجمه آقاي اصغر سعيدي درج شده است.اوبن سفير فرانسه است كه بعد از اتمام مأموريت خود در ايران از راه عراق عازم وطن مي شود. در نجف با آخوند خراساني ديداري دارد.مرحوم آخوند يك عكس مشهور با پوستين هم دارد. يك عكس هم بر سر مقبره آخوند بوده كه در «تاريخ انقلاب مشروطيت» ادوارد براون آمده است. اين عكس از مجلسِ درس فقه ايشان است، به دليل اينكه در روز گرفته شده است و درس فقه مرحوم آخوند در روز بوده است.در آن روزگار دوربين هاي عكاسي فلاش نداشتند، لذا عكاس ها مجبور بودند در روز عكس بگيرند.آخوند صبح درس فقه را در مسجد هندي و درس اصول را شبانه در مسجد طوسي تدريس مي كردند.اين عكس تاريخ دارد و مربوط به سال 1325 ق يعني يك سال پس از مشروطه است.در درس اصول منبر را وسط قرار مي دادند و برخي از شاگردان پشت منبر هم مي نشستند ولي در اين عكس جاي نشستن مرحوم آخوند مشخص است كه در وسط نيست و به علاوه از مكان هم معلوم است كه مسجد هندي نجف است. افرادي از شاگردان را در عكس كه مي شناسيم عبارت اند از: والد بنده ميرزا احمد كفايي(سمت راست عكس و طرف دست چپ مرحوم آخوند)، سيد محمد صادق خاتون آبادي جد مادري شهيد بهشتي، شيخ آقابزرگ تهراني، آيه الله بروجردي و مرحوم شيخ محمد حسين غروي اصفهاني مشهور به كمپاني(همگي در طرف چپ تصوير و زير طاق به طرف منبر مرحوم آخوند هستند).
(محل درج تصويرشماره 1)
متاسفانه اين عكس در زمان پس از فوت والد به دست ما رسيد و باقي افراد را نمي شناسيم. اگر ايشان مي ديد مطمئنا افراد بيشتري را مي شناختند، چون معمولا اطراف منبر مرحوم آخوند را فضلاي آن زمان نجف مي گرفتند و اينها معروف بوده اند.
نجفي: براي اينكه به سبب شلوغي درس استاد صدايشان به مرحوم آخوند برسد و اشكالات درسي خود را به گوش ايشان برسانند.
كفايي: بله. معمولا مستشكلين اطراف منبر مي نشستند.آن شوخي مرحوم محقق خراساني با آقا ضياء عراقي هم كه مشهور است. آقا ضياء از مستشكلين درس اصول مرحوم آخوند بود.شبي دير به درس مي رسد و بحث در واجب مشروط و معلق بوده. براي اينكه بتواند در موقع اشكال صداي خود را به مرحوم آخوند برساند و جلو منبر هم جا نبوده پشت منبر مي نشيند. در وسط درس اشكالي به ذهنش مي رسد و مي گويد. مرحوم آخوند مي فرمايد: امشب صدا از مخرج غير معتاد مي آيد. اين يك شوخي بود كه كرده بودند. شبيه همين را- ولي نه به اين غلظت- مرحوم آقا نجفي قوچاني در «حيات الاسلام» نقل كرده اند.
نجفي: اگر امكان دارد در مورد خاندان مرحوم آخوند و تحصيلات ايشان در مشهد مطالبي بيان فرماييد.
كفايي:  خاندان مرحوم آخوند اصالتا اهل هرات هستند و در همان جا هم به خاندان «آخوند» مشهور بوده اند. پدر مرحوم خراساني كه آخوند ملا حسين هراتي باشد ،در جواني از هرات به مشهد مي آيد. البته در آن زمان هنوز هرات از ايران جدا نشده بود و ده ها سال بعد بود كه اين قسمت از ايران جدا شد. ملا حسين در مشهد در درس ميرزا هدايت الله شهيدي خراساني- فرزند ميرزا مهدي خراساني شهيد - شركت جست و پس از فوت ايشان از اصحاب فرزند ايشان حاجي ميرزا هاشم شهيدي خراساني مي شود و به اين لحاظ رابطه نزديكي با خاندان شهيدي مشهد دارد. ملا حسين در همان مشهد ازدواج مي كند و داراي چهار پسر مي شود كه كوچك ترين آنها محمد كاظم است. آخوند خراساني در هزارمين سال ولادت امام عصر (عج) يعني در سال 1255 ق متولد شد و جالب اينكه رحلت ايشان هم در هزاره آغاز غيبت كبراست، يعني سن ايشان معادل سن امام عصر(ع) در آغاز غيبت كبري بوده است. تنها از بين اين چهار تن محمد كاظم است كه رشته آبا و اجدادي را ادامه مي دهد و به تحصيل علوم اهل بيت(ع) روي مي آورد.سه پسر ديگر اهل كسب و كار مي شوند. آخوند تحصيلات را در يازده سالگي شروع مي كند و تا 22 سالگي در همان مشهد مي ماند.در هفده سالگي ازدواج مي كند و خداوند پسري به وي عطا مي كند كه نامش را مهدي مي نهد. در سال 1277 ق كه چهار سال از ولادت مهدي گذشته بود، آخوند به شوق حضور در درس شيخ انصاري عازم نجف مي شود.
آخوند وقتي در سبزوار درنگ كاروان را مي بيند مايل مي شود از حوزه درس معقول حاج ملا هادي سبزواري ديدن كند. حوزه حاجي سبزواري مشحون از فضلايي بوده كه پس از سال ها سوابق تحصيل،اجازه حضور در دروس معقول حاجي را داشتند. آخوند يك جلسه در سكوي كنار در مجلس درس مي نشيند و به درس حاجي گوش فرا مي دهد. حضور يك طلبه جوان در اين مجلس باعث مي شود برخي حضار به حضور اين طلبه اعتراض كنند و پس از اتمام درس اعتراض خود را به حاجي  برسانند. حاجي در پاسخ آنها مي فرمايد: اين جواني را كه به ديده حقارت در او مي نگريد روزي به پايگاهي از علم خواهد رسيد كه هزاران نفر از درياي علم او بهره مند مي شوند و تربيت مي گردند و اين شخص به جايي خواهد رسيد كه به حكم او پادشاهي از سلطنت خلع مي گردد. معترضين و حاضرين با اعجاب بر مي گردندتا آخوند را مشاهده كنند مي بينند طلبه جوان رفته است و ديگر هيچ وقت آخوند به اينجا باز نمي گردد.روز بعد كاروان حركت كرده و چون به تهران مي رسد زاد و توشه سفر مرحوم خراساني تمام شده و آخوند مجبور به توقف در تهران مي شود. محل استقرار ايشان مدرسه صدر- نزديك مسجد بازار تهران- بود و ايشان هم حجره اي شيخ عبدالرسول فيروزكوهي مازندراني شد، پدر شيخ الملك اورنگ وكيل مجلس. شيخ عبدالرسول تاليفاتي دارد و چاپ هم شده است. آخوند به لحاظ اينكه مبادا پابند دروس منقول تهران شود در تهران فقط در دروس معقول و حكمت حاضر مي شود و از بزرگ ترين حكيم آن عهد تهران يعني مرحوم ملا حسن خويي استفاده علمي مي كند. ملا حسن برجسته ترين شاگرد ملا عبدالله حكيم زنوزي پدر آقا علي حكيم- صاحب بدايع الحكم- است. در زمان حضور آخوند در تهران حوزه معقول اصفهان آهسته آهسته به تهران منتقل مي شده است.
روزي شيخ عبدالرسول در محضر يكي از علماي روحاني تهران بود كه شخصي وارد مي شود و مقدار معتنا بهي وجه عبادات استيجاري به همراه خود داشت و بر آن بود كه آنها را به اين عالم بدهد تا آن را به طلبه اي در قبال انجام نماز و روزه استيجاري برساند.البته شروط سختي را براي اين كار قرار مي دهد. قابل بايد در طولاني ترين و گرم ترين روزهاي تابستان روز مي گرفت و نمازها را هم با تمام مستحبات مسنونه مأثوره بجا مي آورد. شيخ عبدالرسول كه اين حكايت را مي بيند ، از وضع طلبه بسيار فاضل و هم حجره اي خود در نزد اين عالم بزرگ ياد مي كند. طلبه اي كه به علت ناداري از رفتن به سوي قبله حاجات علمي اش - نجف- باز مانده است. عالم چون اين قضيه را مي فهمد متمايل مي شود آخوند خراساني را ببيند. شيخ عبدالرسول به سمت مدرسه مي رود و اتفاقا آخوند هم در حجره است و اذا اراد الله شيئا هيأ اسبابه.سپس او را با خود نزد عالم روحاني مي برد و چون آخوند شرايط را مي فهمد به هيچ وجه قبول نمي كند. مي فرمايد به شرطي قبول مي كنم كه روزه ها را طبق ميل خودم و در كوتاه ترين روزهاي سال بگيرم. نمازها را هم با مستحبات معمولي و متعارف، و نه بيش از آنها مي خوانم.
مؤدي پول چون سماجت و كوتاه نيامدن اين طلبه در قبال شروط را مي بيند، به عالم حاضر در مجلس مي گويد وجه را به همين طلبه بدهيد چون با اين چانه زدنش معلوم است در انجام عبادات استيجاري مورد وثوق است. آخوند خراساني با پول همين عبادات به سمت عتبات مي رود و در سال 1279 ق وارد نجف و درس شيخ انصاري مي شود.او از ربيع الاول اين سال تا جمادي الاخري سال 1381 كه فوت شيخ اعظم است، از دروس فقه و اصول شيخ بهره مند مي شود.البته در همان روزگار در دروس منقول ميرزاي شيرازي و درس اخلاق سيد علي شوشتري شركت مي كرد.چون مرحوم شوشتري در درس شيخ و شيخ در درس اخلاق سيد شركت مي كرده اند، آخوند خراساني با اين دو استادش همدرس هم بوده ،چنان كه به واسطه شركت ميرزاي شيرازي در درس شيخ با ميرزا نيز همدرس بوده است.
مرحوم شيخ محمد كاظم خراساني علاوه بر اين دروس در درس فقه شيخ راضي نجفي- نوه دختري شيخ جعفر كاشف الغطاء- هم حاضر مي شود تا اينكه در سال 1290 ق شيخ راضي فوت مي كند و آخوند از اين زمان ترك تحصيل كرده و مشغول تدريس مي شود. آخوند مي فرمود مدتي بود كه در درس ميرزاي شيرازي شركت نمي كردم كه روزي ميرزا مرا در بين راه ديد و فرمود: جناب آخوند( تعبير ميرزا نسبت به آخوند، جناب آخوند بوده است) ديگر در درس من شركت نمي كنيد؟ گفتم: حضرت آقا احساس مي كنم تدريس براي من مفيدتر است.ميرزا هم ايشان را تشويق مي كند و آخوند از آن زمان تا حين رحلت كه 1329ق باشد به مدت چهار دهه بر اريكه تدريس حوزه نجف تكيه مي زند.
البته وقتي ميرزاي شيرازي به سامرا هجرت كردند ،مرحوم آخوند چند ماهي را تأدبا در سامره به درس ميرزا حاضر مي شود ، اما ميرزا او را امر به رجوع به حوزه نجف مي كند كه حوزه نجف به مدرسي همچو شما نيازمند و محتاج است.شما به نجف برگرديد و بر مسند تدريس نجف بنشينيد.
 نكته اي را در باره سيد علي شوشتري عرض كنم و آن اينكه، آخوند خراساني با اينكه چهار استاد بزرگ در علوم منقول داشته است، ولي مي فرمود سيد علي شوشتري بود كه مرا به اين پايه از علم رسانيد.جهت اين قضيه اين بوده است كه يك روز بعد از اتمام درس ، سيد مرا احضار كرده فرمودند: جناب آخوند شما بعد از درس آن را مي نويسيد؟ عرض كردم : بله، بنده بعد از اتمام درس شما تا تقرير درس شما را ننويسم به هيچ كار علمي اعم از مباحثه و مطالعه و تاليف نمي پردازم. سيد فرمود جناب آخوند اگر سيره علمي شما اين باشد هيچ گاه به جايي نخواهيد رسيد.گفتم :پس چه كنم؟ فرمودند: شما مطلبي را كه روز بعد قرار است بنده درس دهم قبلا از روي منابع نوشته و با ادله ،استنباط خود را بنويسيد.روز بعد كه در درس حاضر مي شويد يا دو تايي موافق هم هستيم يا بر خلاف هم. اگر استنباط هر دو مخالف هم بود، شما ادله خود را مي گوييد، يا شما مرا قانع مي كنيد يا من شما را. آخوند مي فرمايد: اين توصيه سيد بود كه مرا به اين درجه از علم و دانش رسانيد.
آخوند مجموعا دو سال در درس فقه و اصول سيد و چهار سال از درس اخلاق ايشان استفاده كرده است. داستان هاي ديگري هم از ايشان دارد. مي فرمود: در تمام مدتي كه در درس شيخ انصاري حاضر مي شدم(دو سال و اندي) حتي يك بار هم دود از اجاق خانه من بلند نشد(به علت فقر مالي) و تمام غذاي من دو قرص نان بود. يكي را ظهر و ديگري را شب مي خوردم و براي صبحانه هيچ نداشتم. در آن زمان خرج زندگي مرا يكي از كسبه خرده فروش مشهد كه از مريدان مرحوم پدرم بود تقبل مي نمود و ماهي پنج ريال از مشهد توسط زوار مشهدي برايم مي فرستاد. اين پنج ريال هم كفاف بيش از دو قرص نان را نمي كرد. بعد از رحلت شيخ انصاري در دروس وارث علمي ايشان سيد علي شوشتري حاضر مي شدم، در يك شب زمستان پيراهنم را شسته بودم، صبح كه خواستم به درس بروم ديدم هنوز پيراهن تر است و در زمستان هم پوشيدن لباس تر زيان دارد، از طرفي حيفم مي آمد سر درس حاضر نشوم، لذا قبا را بدون پيراهن پوشيدم و عبا را روي آن كشيدم تا داستان بي پيراهني امروز مشخص نشود. در بين درس سيد اشكالي به ذهنم آمد و در حين ايراد آن متوجه نبودم كه دستم بيرون آمد و سيد قضيه را فهميد . وقتي ظهر به خانه آمدم استاد دو دست از لباس هاي خود را برايم فرستاده بود.
درباره علم مرحوم شوشتري هم آخوند خراساني تعبير جالبي دارند، ايشان مي فرمود : وقتي ما مشاهده مي كرديم كه شيخ انصاري در درس اخلاق سيد حاضر مي شود فكر مي كرديم اين مسئله به جهت مسائل اخلاقي و جنبه تقدس سيد است ولي وقتي شيخ رحلت نمود و سيد جانشين ايشان شد و ما در درس فقه و اصول سيد حاضر شديم،  ديديم كه ايشان درياي علم است. اين تعبير آخوند از درس سيد بود.
آخوند براي سيد احترام بسياري قائل بود و در مقابل هم سيد بسيار به آخوند احترام مي نهاد و اجازه اي كه درباره استخاره مي باشد، به آخوند داده است. اين اجازه به حضرت ولي عصر مي رسد(چنانكه در مفاتح الغيب علامه مجلسي ثاني هم آمده است) و سيد هم تصريح مي كرده كه اين اجازه به امام عصر ارواحنا فداه مي رسد. برخي از علماي معاصر هم مثل آيه الله سيد موسي شبيري زنجاني از طريق والد بنده ميرزا احمد كفايي،شفاها مجاز به اين اجازه و سندا متصل به آخوند خراساني و امام زمان (عج) هستند.
نجفي: مرحوم آخوند خراساني با علامه سيد مهدي حلي قزويني ارتباط هايي داشته اند، آيا اجازه مرحوم قزويني به آخوند موجود است؟
كفايي: اين اجازه نزد عموي بنده مرحوم آقازاده بود و معلوم نيست سرنوشتش نهايتا به كجا رسيده جهت مفقود شدن هم لايُـقرأ و ناخوانا بودن خط مرحوم قزويني است. مرحوم آخوند در كتاب كفايه الاصول در بحث اجماع تشرفي مطلبي دارند كه برخي به حضرت ولي عصر(عج) مي رسند و احكام را از لسان مبارك ايشان استماع مي كنند، اما چون دليل فقهي بر اين مطلب ندارند ادعاي اجماع بر اين احكام شنيده شده مي كنند. بنده از پدرم ميرزا احمد كفايي پرسيد: منظور آقا از اين مطلب كيست؟ فرمود: منظور سيد مهدي قزويني است.
سيد تدريس خود را در خانه انجام مي داد. قبلا نوشته هايي تهيه مي كرد تا در زمان تدريس طبق آنها درس بدهد. دست خطش هم خوانا نبوده، روزي در هنگام درس كاغذي از همان نوشته هاي خودش را در دست مي گيرد كه بخواند. خودش هم در خواندن خط خودش ناتوان مي شود. اما يك سيد محترم عرب در مجلس بوده كه مطالب نوشته را از حفظ مي گفته، بعد از اتمام درس هم طي صحبت هايي مي فرمايد ديروز مردم بصره عليه حاكم خود شوريدند و او را به قتل رساندند. بعد از مجلس خارج مي شود. سيد قزويني يك دفعه به خود مي آيد كه اين سيد جوان چه كسي بود كه ما بدون اينكه متوجه باشيم ايشان نوشته هاي كاغذ را بدون ديدن مي گفت، فاصله بصره تا اينجا يك هفته راه است، چطور اخبار از ديروز مي كند و امروز در اينجاست؟ با پاي برهنه بيرون مي دود، ولي كسي را نمي بيند. از خادم استفسار مي كند، مي گويد اين گونه شخصي اصلا بيرون نيامده و نديده ام. اجازه آخوند از مرحوم قزويني بوده و بسيار مفصل است. در نزد عموي شهيد بنده بوده و به بيت قزويني باز مي گردانند تا شايد آنها بتوانند بخوانند كه در اين رفت و آمدها گم مي شود.
نجفي: از جنبه هاي عرفاني مرحوم محقق خراساني بفرماييد.
كفايي: آيه الله سيد محمد سعيد حبّوبي نجفي از علما و ادباي بزرگ روزگار خود و از شاگردان مرحوم ملا حسينقلي درجزيني همداني در زمينه خلاق و عرفان بوده است. مرحوم آيه الله سيد محسن حكيم هم شاگرد ايشان در اخلاق است. حبوبي و حكيم هر دو از شاگردان فقه و اصول مرحوم آخوند خراساني بوده اند. آقا سيد مهدي قاضي از پدر عارف خود سيد علي آقا قاضي طباطبايي تبريزي نقل مي كردند كه روزي مرحوم آيه الله حبوبي پيش من آمدند. سيد علي قاضي هم فقهاً و اصولاً شاگرد آخوند خراساني بود. حبوبي فرمود: در روزگاري كه در درس آخوند خراساني شركت مي كرديم، روزي در قبرستان وادي السلام نجف مشغول امور رياضتي و مراقبه بودم كه يك دفعه به ذهنم خطور كرد مقامات انفسي و باطني اي را كه من طي كرده ام مرجع بزرگ شيعيان جهان يعني استادم آخوند خراساني هم دارا نيست. به محض خطور اين فكر ، مكاشفه اي روي داد و مشاهده كردم به عوالمي سير داده مي شوم و يك نفر هم با فاصله زيادي از من در حال حركت و سير است. هر چه خواستم خودم را به او برسانم نتوانستم و فاصله اش از من بيشتر مي شد.پرسيدم: او كيست؟ جواب دادند استاد تو شيخ محمد كاظم خراساني است و تو هيچ گاه نتواني توانست به او برسي. با شنيدن اين جواب از حال مكاشفه بيرون آمدم.اين حكايات حاكي از مقامات والا و بالاي محقق خراساني است.
نجفي: از جنبه هاي اخلاقي مرحوم آخوند مطالبي را ذكر مي فرماييد؟
كفايي: در جهات اخلاقي مرحوم آخوند، دوست و دشمن اجماع دارند در اينكه مرحوم آخوند مردي به شدت اخلاقي، مؤدب به آداب، خوش برخورد و با گذشت بوده است و از هيچ كس- حتي مخالفينش هم- هيچ كينه اي به دل نمي گرفتند و در قلبشان خطور نمي كرده كه مثلا فلان شخص چرا با من اين گونه رفتار غير منصفانه و نابحقي دارد. نقل كرده اند يكي از شاگردان آخوند خراساني در اوج اختلاف مشروطه خواهان و مستبدان از آخوند بريده و به طيف مرحوم سيد كاظم يزدي مي پيوندد، به همين هم اكتفا نمي كند در مجالس عمومي و در محافل بر ضد آخوند خراساني مطالب غلطي را عنوان و بيان مي دارد و حتي آخوند را لعن و سب مي كند و اصلا احترام استاد را نگه نمي دارد.
روزي از روزها عده اي از همشهريان اين فرد از شهر خود به عتبات آمده و در نجف بر اين همشهري سيد خود وارد مي شوند.مردم آن شهر و ازجمله اين زوار از مقلدين مرحوم آخوند هستند و در اينجا از سيد درخواست مي كنند ترتيب ملاقات با مرجع تقليد خود را بدهد تا هم سوالاتي را از مرجع خود بپرسند و هم هشتاد ليره طلا سهم امام را به آخوند خراساني بدهند. صاحب خانه مدام امروز و فردا مي كند و علي رغم درخواست هاي مكرر زوار دفع الوقت مي كند. تا اينكه زوار براي آخرين بار به او مي گويند وقت ما ضيق و تنگ شده و اگر امكان دارد سريع تر زمان ملاقات را معين كنيد تا ما خدمت مرجع گرانقدر خود برسيم. در ضمن در اين مدت متوجه شده ايم وضع مالي شما چندان تعريفي ندارد، لذا مي خواهيم از جناب آخوند خراساني بخواهيم تا هشتاد ليره را به شما بدهد تا سر و ساماني به اين وضع مفلوكانه خود بدهيد.
صاحب خانه كه مي بيند با دفع الوقت بيشتر زوار از اختلاف او با آخوند خراساني مطلع مي شوند و مسلما اينها مرجع خود را فداي همشهري خود نمي كنند، از طرفي هشتاد ليره از دست مي رود، مجبور مي شود براي رسيدن به حضور آخوند وقت ملاقاتي بگيرد. مرحوم آخوند غير از درس فقه عمومي، دو ساعت به غروب مانده هم درس فقه خصوصي در منزل براي حدود سيصد تن از برگزيده شاگردان خود داشتند و بعد از فقه خصوصي در بيروني خانه يك ساعت به غروب مي نشستند و در اين زمان ارباب رجوع به ايشان مراجعت مي كردند.فاصله منزل ايشان تا حرم چندان زياد نبود، لذا نماز مغرب و عشا را در حرم و به جماعت برگزار مي كردند و سپس براي درس اصول به مسجد طوسي تشريف مي بردند. سيد در يك ساعت به غروب مانده ، همراه همشهريانش با اكراه و خوف به محضر آخوند مي رود. آخوند خراساني به محضي كه او را مي بيند به احترام او برخاسته و او را در كنار خود مي نشاند و چون مي فهمد اين شخص لابد مجبور شده كه بعد از قطع رابطه با استاد سابق به اينجا بيايد، به او مي فرمايد چه امري داشتيد كه اينجا تشريف فرما شديد؟ سيد قضيه همشهري هايش و سوال هايشان و داستان هشتاد ليره را به آخوند مي گويد كه تصميم آنها اين است كه با اجازه شما اين وجه را به من بدهند. همشهري ها هم كيسه پول را تحويل مي دهند. آخوند به سيد مي فرمايد: شما قبض رسيد را نوشته ايد؟ سيد قبض رسيد را مي دهد و آخوند امضا مي كند و مي خواهد مهر خود را در آورد تا آن را مهر نمايد كه يكي از حاضرين به خيال اينكه مرحوم آخوند متوجه نيست اين شخص همان كسي است كه علنا در محافل بر ضد آخوند تبليغ مي كند، رو به سيد كرده مي پرسد: حال آقاي طباطبايي(سيد كاظم يزدي) چگونه است؟ آخوند مهر خود را زمين مي گذارد و مي فرمايد امروز كه از درس فقه باز مي گشتم، آقاي طباطبايي را در بين راه ملاقات كردم و از احوالشان پرسيدم و اظهار سلامتي كامل كردند. سپس آخوند نامه را مهر مي كند و به سيد مي دهد و مي گويد از اين به بعد هر گاه امري داشتيد لازم نيست خودتان تشريف بياوريد يكي از فرزندان را كه بفرستيد كافي است. بعد رو به همشهريان اين سيد كرده و  مي فرمايند با وجود اين شخص فاضل لازم نيست شماها پيش بنده بياييد. از اين به بعد هر چه سهم امام بود به ايشان برسانيد كه دست ايشان دست من است.
مرحوم آخوند سيد را موقع رفتن بدرقه و مشايعت مي كند و تا در خروجي با او مي رود. موقع برگشتن رو به حاضرين مي كند و مي فرمايد: من راضي نيستم هيچ كس از شاگردان، اصحاب و فرزندان من به آقاي طباطبايي يزدي بد بگويد. اختلاف من و ايشان در مشروطه خواهي و مخالفت با آن مثل اختلاف دو فقيه در يك فرع فقهي است كه يكي فتوا به حرمت و ديگري فتوا به وجوب مي دهد، آيا مقلدين اين دو فقيه براي اختلاف فتوا بايد يكديگر و مرجع ديگري را لعن كنند؟ يكي از حاضرين- غير از شخص اول- مي گويد: آقا صحبت فقط مربوط به فرع فقهي نيست، اين شخص علنا به شما بد مي گويد و سب مي كند. آخوند خراساني در جواب اين شخص مي فرمايد: من كتب فقها را خوانده و بررسي كرده ام. نديده ام كه هيچ كدام از آنها شرط استحقاق سهم امام را محبت و ارادت به آخوند خراساني ذكر كرده باشند، بنده اين فرد را شخص فاضلي تشخيص داده ام و تا زماني كه تشخيصم همين باشد وظيفه خودم مي دانم از هيچ مساعدتي به ايشان مضايقه نكنم.ايشان هم طبق يقين و عقيده خود مرا لعن مي كند.
راويان اين حكايت نقل كرده اند كه فردا در همان ساعت قبل از غروب سيد دوباره- ولي اين بار به تنهايي- به محضر آخوند آمد ، دست آخوند را مي بوسد و اظهار ندامت و پشيماني از كارهاي كرده مي كند. مرحوم آخوند با مقداري تندي مي فرمايد آقا چرا براي هشتاد ليره عقيده خود را مي فروشيد؟ تشخيص شما معارضه كردن با من است و شما موظف به تكليف خود هستيد، از مخالفت با من دست بر نداريد و به وظيفه خود عمل كنيد. من هم تشخيص داده ام كه وظيفه ام در برابر شما مساعدت و رفع نياز است، نه جسارت هاي شما به من باعث منع احسان به شما از جانب من مي شود و نه  احسان من به شما بايد شما را از اداي وظيفه و تكليف بازدارد،بفرماييد به وظيفه خود عمل كنيد.آن شخص مي گويد من از محضر آخوند بيرون آمدم ، ولي از بس محبت آخوند در قلبم جا گرفته بود،گويي قلبم در جلسه جا مانده بود.اين يك نمونه از برخوردهاي آخوند با شاگردان خود است.
عابد: درباره مرجعيت مرحوم آخوند بفرماييد.
كفايي: مرحوم آخوند در زمان زنده بودن ميرزاي شيرازي عنوان «مدرس نجف» را داشت و نقل است كه هر طلبه اي كه از نجف به سامرا مي رفت ميرزا از درس او و استادش مي پرسيد. اگر آخوند خراساني را به عنوان استاد خود ياد مي كرد، ميرزا بسيار او را تشويق مي كرد، ولي اگر استاد ديگري را نام مي برد مرحوم ميرزا سكوت مي كرد.اين قضيه را مرحوم ميرزا عبدالهادي شيرازي( برادر زاده ميرزاي شيرازي ) نقل مي كرد و بنده از داماد ايشان مرحوم سيد كاظم اخوان مرعشي رفسنجاني( از علماي خراسان) شنيدم.بعد از رحلت شيخ انصاري مرحوم آخوند خراساني به عنوان زعيم حوزه و مرجع تقليد عصر مورد رجوع مردم در امر تقليد قرار مي گيرد، لكن مرحوم آخوند بدون اطلاع از رجوع مردم به ايشان كماكان مشغول تدريس و تاليف بود، تا اينكه حاج محمد كاظم ملك التجار كه بزرگ بازار تهران آن عصر بود نامه اي به آخوند مي نويسند كه غالب مردم ايران و قاطبه مردم تهران در تقليد به شما رجوع كرده اند، چرا رساله خود را نمي فرستيد؟
مرحوم آخوند در اين زمان از باب انجام وظيفه شرعي خود جلسه خصوصي استفتا را برقرار و داير مي كند و رساله مرحوم شيخ محمد ابراهيم كلباسي را حاشيه مي زند و به ايران مي فرستد. بعدا در فرصت مناسب رساله علميه خود«ذخيره العباد ليوم المعاد» را نوشت و اين رساله بارها چاپ شده كه آخرين چاپش به خط زيباي مرحوم عماد الكُتّاب است و بنده نسخه اي از آن را دارم.
نجفي: وقتي دختر مرحوم آخوند كه عمه شما مي شود وفات مي كنند اتفاق عجيبي افتاده است، ذكر مي فرماييد؟
كفايي: مرحوم آخوند در حرم حضرت علي(ع) و در كنار محقق رشتي (ميرزا حبيب الله) دفن است. نكته جالبي در اين باره هست و آن اين كه: سيد عبدالغفار مازندراني از علماي اخلاقي و زاهد زمان خود كه از شاگردان مرحوم آخوند در علوم منقول هم هست، در شب رحلت آخوند در عالم رؤيا مي بيند كه در صحن مطهر حضرت علي(ع) منبر رفيعي قرار داده شده و آخوند خراساني بر فراز منبر در حال تدريس هستند و صحن هم مملو از مستمعين و طلاب و علما، ولي اينها شاگردان فعلي نيستند بلكه علما و مراجع شهير تاريخ شيعه از شيخ كليني تا ميرزاي شيرازي هستند. مرحوم آخوند پس از اتمام درس از منبر پايين مي آيد و مرحوم رشتي هم پا شده و اين دو همديگر را در آغوش مي گيرند. صبح همين روز آخوند خراساني مسموماً دار دنيا را ترك مي كند و قبل از غروبِ همان روز سه شنبه در صحن مطهر علوي و در حجره محقق رشتي و در كنار ايشان دفن مي شود. آخوند پنج پسر و يك دختر داشتند. تنها دخترشان زهرا- رضوان الله عليها- عروس محقق رشتي و همسر پسر بزرگ ميرزاي رشتي، مرحوم آيه الله ميرزا اسماعيل رشتي است. دو پسر از فرزندان ميرزاي رشتي در كنار پدر دفن هستند، ولي در كنار آخوند كسي دفن نشده بود. سال 1335 ش/ 1375 ق است كه زهرا در تهران بر اثر سكته قلبي رحلت مي كند. جنازه ايشان را به نجف مي برند و پس از تشييع و طواف به حجره محقق رشتي مي برند تا اين دختر دردانه در كنار والد مكرم خود دفن شود،(سن زهرا 68 سال بود). در قسمت قبله مزار مرحوم آخوند قبري حفر مي كنند و قصد دارند دختر آخوند را دفن كنند. بزرگترين نوه آخوند خراساني(يعني پسر عموي بنده) ميرزا هادي خراساني كه پسر بزرگ ميرزا مهدي آيت الله زاده خراساني هستند و 15 سال از زمان آخوند را هم درك كرده است وارد قبر مي شود كه عمه را در لحد بنهد ، ولي يكباره ديواره بين دو قبر فرو مي ريزد و جنازه مرحوم آخوند ديده مي شود. با اينكه 46 سال از رحلت مرحوم خراساني مي گذشته ولي جنازه شان تر و تازه و صحيح و سالم است. حتي كفن هم كوچك ترين خدشه اي ندارد. به تعبير ميرزا هادي گويي جد من خوابيده است و فقط نفس نمي كشد. من به جنازه ايشان هم دست زدم و ديدم گوشت بدن تازه و سالم بود. بيرون آمدم و مطلب را گفتم.غوغايي به پا شد. عده اي از علماي شركت كننده در تشييع داخل قبر شدند و بدن مبارك مرحوم آخوند را زيارت كردند. اين داستان را پسر عموي بنده در محضر مرحوم والدم- ميرزا احمد كفايي- تعريف مي كردند و بنده(ميرزا عبدالرضا كفايي) هم حاضر بودم و شنيدم. در ضمن از علمايي كه بدن مطهر مرحوم آخوند را ديده اند تا جايي كه در خاطرم هست يكي آقا سيد محمد بجنوردي آقازاده مرحوم سيد حسن بجنوردي و ديگر سيد مهدي تاشي از علماي شاهرود است. استاد بنده آيه الله وحيد خراساني هم برايم تعريف كردند كه موقع مشاهده بدن ، من در صحن مطهر علوي(ع) بودم، ولي به علت هيجان و ازدحام موفق به ديدن بدن مطهر نشدم.مطلب ديگر اينكه مرحوم فلسفي واعظ افسوس مي خوردندكه چرا از جناره عكس نگرفته ايم تا حجتي عليه منكرين معاد باشد.ميرزا هادي دست مرحوم آخوند را بر شانه عمه ما مي نهد و قبر را مي پوشانند. رحم الله معشر الماضين.
نجفي: درباره اسناد خانوادگي چيزي در اختيار داريد؟
كفايي:  يك نامه از مرحوم غروي كمپاني به پدرم درباره عمويم هست.عموي ديگرم ميرزا حسين در نجف بود. سال 1396ق/ 1356ش فوت كردند.پسر ميرزا حسين برايم نقل كردند در اوايل دوره حكومت صدام ، به خانه ما ريختند و سه كارتن سند و اجازه نامه و نوشته و استفتا را جمع كردند و بردند و ديگر خبري از آنها نشد؛ اگر شما امكان جستجو و تفحص داريد اسناد مهمي در آنجا بوده است.
نجفي: قرار بر اين است كه اسناد ، فتاوا و نوشته هاي مفقوده يا متروكه جمع آوري شود. آقاي ططري در تهران حجمي از اين كار را به عهده دارند.خود مجلس هم اسناد فراواني درباره ميرزا احمد قزويني-كه البته اصالتا اهل عمارلوي گيلان است- دارد. عمار لوئي به همراه معين الدين گنجه اي و سيد علي داماد تبريزي و چند نفر ديگر از علما و طلاب نجف به دستور آخوند خراساني و مراجع مشروطه خواه به جبهه هاي نبرد تبريز براي مقابله با محمد علي ميرزا فرستاده شدند. حالا ان شاء الله اسناد جديد پيدا مي شود.
كفايي: عمويم مي فرمود استفتائاتي كه از مرحوم آخوند شده حجمش به اندازه دو برابر عروه الوثقاي مرحوم يزدي بوده ، البته اين حجم مطالب از مرحوم آخوند با آن هيئت استفتائيه اش بعيد نيست. با وجود اشخاصي چون ميرزاي نائيني، شيخ عبدالله گلپايگاني،آقا ضياء عراقي، سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ علي قوچاني و ديگران فتاواي مهم و سنگيني توليد مي شده است .شايد اينها الان در عراق باشد.



...................................
گفتگو با حضرت آيه الله ميرزا عبدالرضا كفايي خراساني نوه مرحوم آخوند خراساني
بخش دوم:
.............
عابد: تاريخ دقيق رحلت مرحوم آخوند و زمان ورود به نجف چه زماني است؟
تاريخ دقيق رحلت آخوند خراساني: مرحوم آخوند خراساني در بين الطلوعين روز سه شنبه 20 ذي حجه 1329 قمري مصادف با 21 آذر ماه 1290 شمسي و 12 دسامبر 1911 ميلادي در شهر نجف وفات يافتند و خبر رحلت ايشان همان روز از طريق خط تلگراف بغداد - استانبول به تهران مخابره شد. قبل از غروب آفتاب همان روز هم مرحوم محقق خراساني را در حرم مطهر علوي دفن كردند و بر جسد ايشان مرحوم شيخ عبدالله مازندراني- تنها شخصيت بازمانده از آيات ثلاث مشروطه خواه نجف- نماز خواند. تاريخ وفات آخوند را ادبا و شعرايي چند به تاريخ ابجد در آورده اند كه يكي اين است: «هدمت والله اركان الهدي» كه طبق حروف ابجد كه معادل 1329 است.
زمان توقف در تهران: مرحوم آخوند خراساني از مشهد به شوق حضور در درس شيخ اعظم در نجف اشرف راهي عتبات مي شود. در سبزوار حضوري در درس ملا هادي سبزواري داشته و بعد به تهران مي رسد. به علت اتمام زاد سفر مجبور به توقف در تهران مي شود و مي فرمود چون نخواستم پاگير دروس منقول تهران شوم در تهران فقط به دروس معقول حاضر شدم. زمان حضور در تهران را به اقوال مختلف ذكر كرده اند. مرحوم سيد جلال الدين آشتياني در مقدمه «شواهدالربوبيه» هشت ماه نوشته اند . همشيره زاده بنده يعني مجيد عبدالحسين كفايي در كتاب «مرگي در نور» سيزده ماه گفته است.برخي ديگر شش ماه گفته اند، اما طبق بر آورد بنده مدت زمان حضور جدم در تهران هجده ماه يا همان يك سال و نيم است. به اين دليل كه مرحوم آخوند در رجب سال 1277 ق از مشهد خارج شده و در ربيع الاول سال 1279 ق وارد حوزه درس شيخ اعظم مي شود و دو سال و سه ماه يعني تا حين وفات شيخ انصاري در درس او شركت مي كند. وفات شيخ جمادي الاخره 1281 ق است.پس زمان خروج از مشهد تا زمان ورود به نجف بيست ماه است و فاصله تهران تا مشهد تقريبا برابر با فاصله تهران تا نجف است. قوافل هر كدام از اين دو مقطع زميني را در يك ماه طي مي كرده اند. بيست ماه منهاي دو ماه مي شود هجده ماه. لذا آخوند خراساني- با توجه به رد قول به توقف چند ماهه در سبزوار- به مقدار يك سال و نيم كه همان هجده ماه شود در تهران از دروس معقول بهره برده اند.قبل از جواب دادن به بقيه سوالات لازم مي دانم در همين ابتدا يك نكته اي را يادآوري كنم،شايد در تحقق برخي اهداف كنگره مفيد باشد.
دوازده سال قبل آقاي عبدالله اسفندياري، نويسنده و كارگردان با بنده تماس گرفتند و بعد با آقازاده شان طه اينجا آمدند و چند جلسه در باره مرحوم محقق خراساني مصاحبه داشتند. در ضمن از تصميم «سيما فيلم» براي ساختن سريال و مجموعه اي تلويزيوني در رابطه با زندگي آخوند خراساني خبر دادند، سريالي كه تهيه سناريوي آن به عهده آقاي اسفندياري بود. ايشان مدتي بعد سناريو را براي اصلاحاتي - توسط برادرزنشان آقاي آذري- پيش من فرستادند و من اصلاحاتي انجام دادم و فرستادم. آقاي اسفندياري تماس گرفتند و تشكر كردند. اين مطلب را هم گفتند كه سيما فيلم فيلمبرداري و كارگرداني اين سريال را به آقاي احمد رضا درويش سپرده و بنده و ايشان اصلاحات شما را ديديم و نود درصد آن را قبول كرده و پذيرش ده درصد آن ممكن نبود. بعد كه خدمت شما خواهم رسيد مي گويم كه چرا اين ده درصد پذيرفته نشده است.
بعدها يكي از منسوبين ما در يك هفته نامه هنري خبر شروع فيلمبرداري سريال آخوند خراساني را آوردند. ولي از دوازده سال قبل ديگر هيچ خبري از ساخت و تهيه و پخش اين سريال نشد و كسي هم در اين رابطه با بنده تماس نگرفت.خواستم بگويم اگر اين فيلم ساخته شده يا قرار است فيلمي ساخته شود بهترين زمان پخش و مناسب ترين وقت نمايش قاعدتا ايام سده رحلت است. يك مطلب ديگر اينكه سناريوي اين سريال در دوازده قسمت بود.
عابد: بنده خبر داشتم ولي پخش نشده است.با آقاي عبدالله اسكندري هم صحبت شد و ايشان به عنوان تهيه كننده گفتند بايد از طريق سيما فيلم پيگيري شود.
نجفي: آقاي سيد مهدي مكي هم كه كتابي درباره آخوند خراساني به نام «سيناي دانش» نگاشته اند،براي اين بوده كه اگر روزي كسي خواست فيلمي در اين زمينه بسازد از اين كتاب كه صدا و سيماي قم منتشر كرده ، استفاده كند.
كفايي: بله ،نسخه اي از كتابشان در اينجا [كتابخانه منزل استاد كفايي] هست.
نجفي: در مورد تحصيلات آخوند در مشهد مطلبي در ذهن داريد؟
كفايي: آخوند خراساني در سن يازده سالگي يعني در 1266 ق در مشهد شروع به تحصيل علوم ديني مي كند و بالطبع مقدمات و سطوح را در مشهد مي بيند. يكي از مدارسي كه ايشان در آنجا درس خوانده اند مدرسه سليمانيه يا سليمان خان مشهد است.يكي از كتبي كه در دوره مقدمات در علم منطق خوانده مي شده حاشيه مشهور ملا عبدالله بر «تهذيب المنطق» تفتازاني است. آخوند خراساني اين كتاب را درس گرفته و با هم دوره اي هاي خود مباحثه هم مي كرده اند. يك نكته درباره مرحوم آخوند مورد اتفاق همه تذكره نويسان و ارباب علم تاريخ و تراجم الرجال است و آن رسايي بيان و قدرت زياد در تبيين مطلب و بلندي غير گوش خراش صوت و به اصطلاح جَهوَري الصوت بودن ايشان است. مرحوم آيه الله ابوالقاسم بلخي از علماي بنام و مشهور متاخر حوزه مشهد براي بنده نقل كردند كه اين حسن بيان و شيوايي گفتار در تمام خاندان آخوند خراساني وجود داشته است [و ما هم همين مطلب را بعينه در مورد ميرزا عبدالرضا كفايي ديديم]، منتها اين خصلت در مورد مرحوم آخوند تجلي تام و بروز تمامي داشته است. مرحوم سيد محمد حسن قوچاني مشهور به آقا نجفي قوچاني صاحب كتاب «سياحت شرق» نوشته است كه استاد ما آخوند خراساني مطالب بسيار دقيق را در الفاظ اندك به قدري روشن بيان مي كردند كه ابتدايي ترين طلبه ها هم درس را به راحتي تلقي و فهم مي كرده است و اين از شبه محالات است كه شخصي مطلب غامض را با بيان كوتاه، به صورت شيوا بيان كند(اين تعبير آقا نجفي بود).آخوند خراساني بر اين خصلت ِ– به تعبير مرحوم قوچاني- شبه محال اقتدار تمام داشته اند و همين باعث شده كه درس ايشان كارخانه مجتهد سازي شود، چون دشواري در فهم مطلب و بيان از جانب استاد نداشته اند.قوچاني در همانجا قياسي بين درسي كه نزد سيد محمد باقر درچه اي در اصفهان خوانده با درس آخوند مي كند كه درس مرحوم درچه اي را كه دو بار هم تكرار مي شده ،نمي فهميديم.
در زمينه همين حسن بيان نوشته اند كه مرحوم آخوند خراساني وقتي درحوزه مشهد  درس حاشيه ملا عبدالله را مي خوانده اند، به همراه دو شاگرد ديگر در درس استادي صبح ها شركت مي كرده اند.بعد از ظهر همان روز درس همان روز را در حوزه تقرير مي كردند و پانزده نفر در درس آخوند شركت مي كرده اند و اين كثرت تلاميذ در همين نوجواني، حاكي از حسن بيان و قدرت بالاي تقرير آخوند خراساني است.
نجفي: در علوم معقول شيعه وقتي لفظ «آخوند» به صورت مطلق و بي قرينه ذكر مي گردد مراد مرحوم ملاصدراي شيرازي است و در علوم منقول همين اطلاق آخوند منصرف به جناب آخوند خراساني است. در زمينه همين لفظ داستاني كه حاكي از حضور آخوند در درس آخوند اردكاني و نقل مطالب آن جلسه در درس شيخ انصاري است نقل كرده اند.آيا اين مطلب صحيح است؟
كفايي: خير، درست نيست. اولا مرحوم اردكاني به «فاضل اردكاني» خوانده شده و به فاضل مشهور هستند نه آخوند اردكاني، ثانيا تمام روحانيون خاندان آخوند خراساني از چند قرن قبل و از همان هرات به آخوند مشهور بوده اند .مثلا آخوند ملا حس،.آخوند ملا حسين و...، چنان كه والد فقيد مرحوم آخوند خراساني هم به آخوند ملا حسين واعظ هروي مشهور و معروف است؛ اين لقب آخوند خراساني به سبب انتساب به اين خاندان است. در اصل اشتقاق كلمه آخوند هم بين لغويون اختلاف اقوال وجود دارد كه در اينجا لزومي به ذكر آنها نيست. آن داستان حضور در درس فاضل اردكاني را هم بنده اصلا از مرحوم پدرم نشنيدم.اولين مرتبه اي كه شنيدم مرحوم آخوند طرف مباحثه با اساتيدش بوده، در درس سيد علي شوشتري است . شوشتري وارث علمي شيخ انصاري است و آخوند خراساني از اركان درس و مستشكلين عمده بحث اوست.آخوند مي فرمود در زمان شيخ ما فكر مي كرديم از جهات وارستگي اوست كه شيخ در درس اخلاقش حضور مي يابد ، ولي پس از رحلت شيخ كه درس منقول سيد داير شد، ديديم سيد علي شوشتري در علم هم درياي مواجي است. سيد به آخوند احترام بسيار مي نهاد و توصيه خاص او كه قبلا گفته شد باعث رشد عجيب آخوند در علوم شد. آخوند در نجف فقط درس چهار استاد را ديده، شيخ انصاري(فقه و اصول) ، سيد علي شوشتري( اخلاق، فقه و اصول)، ميرزاي شيرازي(فقه و اصول)، شيخ راضي نجفي(فقه) و غير از اينها استادي نديده است. به علاوه در نجف در دروس خارج شركت مي كرده و نه مقدمات و سطوح. بعد از رحلت شيخ راضي هم در درس هيچ استادي شركت نمي كند.
نجفي: آخوند خراساني در درس اخلاق سيد علي شوشتري و نيز در دروس منقول شيخ انصاري، همدرس ملا حسينقلي همداني بوده است و مرحوم همداني وصي اخلاقي مرحوم شوشتري است. مرحوم آيه الله مرعشي نجفي از حضور آخوند در درس ملا حسينقلي همداني خبر مي دهد. آيا اين درست است؟
كفايي: بنده نشنيده ام.البته يك مطلب هست و آن احترام زياد مرحوم آخوند خراساني به ملا حسينقلي همداني است. حتي نقل است وقتي در سال 1311 ق مرحوم ملا حسينقلي همداني رحلت كردند در مجلس ختم ايشان مرحوم آخوند خراساني هم شركت داشتند. خطيب مجلس درباره ايشان چنان كه بايد داد سخن نداد. آخوند خراساني همان جا كه نشسته بود برخاست و در باب فضايل و مقامات مرحوم همداني  سخنان ارزشمندي فرمود و فهماند كه بايد از اين گونه افراد بيشتر از اين تعريف شود. حضور مرحوم آخوند در درس ايشان ظاهرا نبايد اساس معتبري داشته باشد يا لااقل بنده نشنيده ام.
نجفي: در هر حال آقا مرعشي نجفي اين را در «الاجازه الكبيره» [صفحه 430] نوشته اند.درباره همبحث ها و همحجره اي هاي مرحوم آخوند هم مطلبي مي فرماييد؟
كفايي: آخوند خراساني در تهران همحجره اي شيخ عبدالرسول مازندراني بوده اند، شخصيتي كه بعدها از مشاهير علمي تهران مي شود. اما درباره اينكه علت نزول مرحوم آخوند در حجره ايشان به سبب سابقه آشنايي قبلي [ مثلا به زيارت مشهد آمدن شيخ عبدالرسول] بوده يا نه، اطلاعي نداريم. در نجف هم طرف مباحثه ايشان مرحوم آبه الله آقا رضا همداني صاحب كتاب ارزشمند «مصباح الفقيه» بوده اند. البته با شخصيت هاي بسيار برجسته ديگري چونان سيد محمد اصفهاني مشهور به فشاركي، ميرزا محمد تقي شيرازي مشهور به ميرزاي دوم،آقا سيد كاظم يزدي و سيد اسماعيل صدر عاملي اصفهاني آشنايي و ارتباط داشته اند، ولي طرف عمده بحث ايشان همان مرحوم آقا رضا همداني-اعلي الله مقامه- بوده است.
نجفي: آقا سيد يونس اردبيلي- از شاگردان مرحوم آخوند- داستاني را نقل مي كنند كه از آن بر مي آيد مرحوم حجت الاسلام ملا قربانعلي زنجاني هم مدتي همبحث آخوند خراساني در درس شيخ انصاري بوده اند.
كفايي: همدرس بوده اند. همبحث نبوده اند.
نجفي: اگر اجازه بفرماييد وارد بحث تأليفات فقهي مرحوم آخوند شويم.
كفايي: اولين تأليف فقهي مستقل مرحوم آخوند تعليقه بر مكاسب استادشان شيخ انصاري است. البته قبل از اين تعليقه، در كتاب «فوائد» خود هم متعرض مباحث فقهي شده اند. البته كتاب فوائد كه داراي پانزده فائده است بيشتر صبغه اصولي دارد. صرف نظر از اين فوائد، اولين تأليف مستقل ايشان حاشيه بر مكاسب شيخ است كه در سال 1319 ق تاليف فرموده اند. اين حاشيه با حجم مختصري كه دارد، ولي از اهم تآليف جناب خراساني و از مهمترين و عالمانه ترين حواشي بر مكاسب شيخ است. به قول جناب آقاي ابوالقاسم گرجي«انبوهي از مطالب بكر» در آن يافت مي شود. بحث فقهي«كشف انقلابي» هم كه از ابتكارات مرحوم آخوند خراساني است در اين كتاب مطرح شده است.
اثر ديگر فقهي ايشان سه رساله فقهي در زمينه دماء ثلاثه، رضاع و وقف است. اين سه رساله را به پيشنهاد والد بنده آيه الله ميرزا احمد كفايي تاليف فرموده اند؛ به اين شيوه كه مرحوم آخوند خراساني هر روز صبح بعد از درس فقه كه به منزل تشريف فرما مي شده اند تا ظهر به كتابخانه رفته و مشغول تاليف مي شدند.احدي هم حق ورود به محضر ايشان را نداشته است. عمده تاليفات ايشان هم در زمان مرجعيت انجام گرفته است. والد بنده به پدر بزرگوار خود عرض مي كنند شما كه به منابع رجوع مي كنيد و درس را بيان مي داريد، بعد از بازگشتِ به منزل خوب است همان مطالب را مرقوم بفرماييد تا آيندگان هم از آن بهره مند شوند و صرفا منحصر در حلقه درس شما نماند. مرحوم آخوند قبول مي كند و در همين زمان هاي قبل از ظهر و بعد از درس فقه اين سه رساله را به نگارش در مي آورد و به عالم علم هديه مي كند.
اين سه رساله در فقهيات جايگاه مهمي دارند و در قاعده امكان از رساله «دماء ثلاثه» ايشان تحقيق عميقي ارائه داده اند كه فوق العاده اهميت دارد. درباره ارزش علمي اين رساله هم مطلبي را بگويم و آن اين كه بنده از والد خود و نيز مرحوم سيد اسدالله نبوي و نيز به واسطه مرحوم والد از آقا ضياء عراقي شنيدم كه اين آقايان فرموده اند در بين تاليفات مكتوب آخوند هيچ كدام به قدرت علمي رساله دماء ثلاثه نيست و بالاترين مقام متعلق به همين رساله است. حتي مرحوم آقا ضياء مي فرموده اند كه  هيچ يك از آثار قلمي استاد ما-حتي كتاب شريف كفايه الاصول- شايسته مقام علمي ايشان نيست و تنها نوشته اي كه شايسته مقام علمي ايشان است همين رساله دماء ثلاثه است.اين سه رساله دو بار چاپ شده است، يك بار در ضمن مجموعه آثار فقهي آخوند به نام شذرات كه در 1331 ق در بغداد چاپ شده و يك بار هم اخيرا به وسيله محققين مدرسه ولي عصر قم (عج) به همراه چند رساله فقهي ديگر چاپ شده است.
آخوند خراساني بعد از اين به نوشتن «تكمله التبصره» اقدام نمودند . «تبصره» از مرحوم علامه حلي است و آخوند هر جا كه رأيشان مثل علامه بود همان متن تبصره را باقي گذاشته و هر جا نظرشان متفاوت بود نظر علامه را حذف و نظر خود را به جاي آن درج و ثبت مي كردند. در ضمن جناب فقيه خراساني اضافات و فروعاتي را كه علامه متعرض نشده بودند بدان افزوده اند.اين كتاب يك سال قبل از فوت آخوند و در سال 1328 ق در تهران چاپ شده و مرحوم آخوند در 1329 ق تصميم بر نوشتن يك دوره فقه استدلالي براي دروس سطوح عاليه حوزه داشتند تا اين كتاب كه جايش خالي بود [ و كماكان هم جايش خالي است] همان نقشي را در كتب فقهي ايفا كند كه كفايه در بين كتب درسي اصولي ايفا مي كند.چون مكاسب شيخ ناقص است و بخش عبادات را ندارد. اين شرح آخوند بر تكمله التبصره خودشان تمام نشد و همان مقدار نوشته شده به نام «اللمعات النيره في شرح تكمله التبصره» چاپ شده است. اينها مجموعه تأليفات فقهي محقق خراساني است و اينكه بعضا كتبي مثل اجاره و قضا و شهادت را به آخوند نسبت مي دهند صحيح نيست و اينها تقريرات عموي بنده مرحوم آيه الله ميرزا محمد آقازاده خراساني از درس پدر بزرگوار و علامه شان است.
نجفي: مرحوم آخوند حواشي بر «ابانه المختار» شيخ الشريعه اصفهاني هم دارند.
كفايي: حواشي بر چند رساله فقهي دارند.  مهم ترين آنها حاشيه بر «نجاه العباد» صاحب جواهر است كه شيخ انصاري و ميرزاي شيرازي- دو استاد آخوند- هم بر اين رساله حواشي دارند. نكته اي را كه محققين بايد مد نظر داشته باشند، اين است كه هر گاه شيخ اعظم حاشيه بر نظر صاحب جواهر دارد و آخوند ساكت مانده و حاشيه ندارند به معناي همراهي و موافقت با شيخ در آن فتواست و هر گاه ميرزاي شيرازي هم بعد از شيخ حاشيه دارند و آخوند نسبت به حواشي ميرزا ساكت هستند نظرشان همان نظر ميرزاست. البته مرحوم آخوند بر مناسك صاحب «جواهر الكلام» هم حاشيه دارند كه دست نويس مانده و چاپ نشده است. علاوه بر اين بر «جامع عباسي» مرحوم شيخ بهاء الدين عاملي هم حواشي دارند و چنان كه گفته شد بر «نخبه المسائل» شيخ ابراهيم كلباسي اصفهاني هم حاشيه نوشته اند كه اين اولين رساله محشّي ايشان است. بعد اقدام به نوشتن رساله عمليه به نام «ذخيره العباد ليوم المعاد» نموده ، ميرزا محمد تقي شيرازي و علامه غروي اصفهاني مشهور به كمپاني و مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني هم همين رساله را به عنوان رساله علميه خود حاشيه زده اند. در بين متاخرين هم مرحوم سيد محمود شاهرودي و شاگردشان مرحوم شيخ محمد تقي بهجت اين رساله آخوند را با حاشيه خود به عنوان رساله علميه منتشر كرده اند.
نجفي: درباره مباحث اصولي و تأليفات و ابتكارات وخصايص صاحب كفايه مطالبي ذكر مي فرماييد؟
كفايي: مرحوم آخوند سه تاليف اصولي دارند.اولين تأليفشان تعليقه بر «رسائل» استاد خود شيخ انصاري است كه البته بنده اصل آن را نديده ام تا با سن مرحوم آخوند تطبيق داده و سال تأليفش را بيابم. ولي مرحوم سيد جلال آشتياني در محضر والد مرحومم ابراز داشتند كه استنساخي از روي نسخه اصلي «فوائد» مرحوم آخوند در تهران ديده ام و چون با سن ايشان تطبيق كردم معلوم شد مرحوم آخوند در سن 28 سالگي «رسائل» را تعليقه زده اند، يعني دو سال بعد از فوت شيخ انصاري. بعد از اين حاشيه محقق خراساني اقدام به نوشتن تعليقات دوم بر رسائل كردند و اين را از سن 35 سالگي آغاز كردند و به تدريج به پايان بردند كه تاريخ دقيق شروع و اتمام را در جزوه اي كه به شما داده ام محققا به دست آورده و نوشته ام. به اين علت كه برخي درباره تاريخ تاليف اين تعليقات دوم دچار اشتباه شده اند و سال چاپ كتاب را با سال نوشتن خلط كرده اند.كتاب در 1315 ق در تهران چاپ شده و برخي همين را تاريخ اتمام آن دانسته اند كه البته ناصحيح است. البته آنچه در بازار موجود است و چاپ شده، مجموع دوحاشيه بر رسائل به صورت تلفيقي است وهنوز چاپ منقح و تر و تميزي از اين كتاب صورت نگرفته است. مقداري از نسخه اصلي اين تاليف آخوند در اختيار بنده قرار دارد و مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايي يزدي براي بنده نقل فرمودند كه بخشي از تعليقات آخوند بر مبحث ظن رسائل را در شيراز و در كتابخانه آيه الله محلاتي ديده اند، اما اينكه چگونه اين تعليقات بدانجا راه يافته اطلاعي نداريم.
بعد از اين تعليقه دوم مرحوم آخوند اقدام به نگارش كتاب فوائد مي كند. فوائد متضمن پانزده فايده فقهي - اصولي است ، ولي از آنجايي كه عمدتا مباحث اصولي را در بر دارد ، به عنوان يك كتاب اصولي شناخته مي شود. مرحوم آخوند بعد از فوائد شروع به تاليف كتاب بسيار مشهور «كفايه الاصول» مي نمايد كه تاريخ كتابت آن سال 1320 ق است.البته كتاب كفايه داراي تاريخ اتمام نيست ، ولي ما از روي قرائن قطعي مي فهميم كه اين كتاب در سال 1320 ق نگاشته شده است. چون آخوند خراساني تعليقات بر مكاسب را در 1319 ق نوشته و اين كتاب داراي تاريخ است. از طرفي كفايه الاصول با تعليقات عموي بنده ميرزا محمد آقازاده در سال 1322 ق چاپ شده است و والد مرحوم بنده يك سال قبل از چاپ، آن كتاب را با برادرش ميرزا محمد مباحثه كرده و متناً خوانده است، لذا تأليف كفايه بعد از 1319 و قبل از 1321 خواهد بود كه تعينا 1320 معلوم مي گردد. اما اينكه در برخي تذكره ها تاريخ نگارش آن را 1321 دانسته اند لغزش قلمي است و صحيح نيست.
درباره كيفيت تأليف كفايه هم اين مطلب را عرض كنم كه مرحوم آخوند نظرشان بر اين بود كه علم اصول دچار تطويل بلاطائل و تورم بيش از حد شده است. مورخين هم نوشته اند كه يك دوره درس اصول را ديدن در آن روزگار محتاج هجده سال وقت گذاشتن بوده است .مرحوم آخوند مي فرموده اگر طلبه هجده سال اصول بخواند كي فقه را بخواند و كي تدريس و تحقيق كند؟ لذا چون ايشان بسياري از مطالب اصول را زايد مي دانستند، اقدام به دو كار كردند.اول اينكه به حذف زوايد و اسقاط آنها از علم اصول دست يازيدند و اين نكته از هنرهاي مهم موجود در كفايه است. آخوند اصول فقه را از اول موضوع علم تا آخر اجتهاد و تقليد در چهار سال تدريس مي فرمودند و مثلا نوشته اند مرحوم كاشف الغطاء توفيق داشته اند كه دوره هاي متعددي در درس محقق خراساني شركت كنند و اين تعدد شركت در ادوار مختلف حاكي از اتمام دوره اصول در زمان كوتاه است. با اين حساب براي طلبه ميسور و ممكن بوده كه چندين دوره اصول ببيند و زود مراحل مقدماتي را طي نموده و مجتهد شود. ما هم مي بينيم كه در ميان متخرّجين درس آخوند نسبت به فارغ التحصيلان درس صاحب جواهر، شيخ انصاري و ميرزاي شيرازي مجتهد بيشتري وجود دارد. چنان كه بزرگاني را درك كرده ايم كه مكرر مي فرموده اند در حوزه درس آخوند 400 مجتهد مسلّم وجود داشته اند و البته واضح است كه اين مربوط به يك دوره است و چه بسا بيش از هزار مجتهد در ادوار مختلف از درس مرحوم آخوند استفاده ها برده ، داراي ملكه مقدس اجتهاد شده و به شهرهاي خود بازگشته اند.
دومين مطلب درباره متن كفايه ايجاز در لفظ و اشباع در معناست. آخوند خراساني اعتقاد داشت كه طلبه بايد از نظر فكري داراي ورزيدگي شود و بتواند معنا را از لفظ بيرون كشد و استخراج كند تا وقتي به روايات رجوع كرد در مسير استنباط حكم بتواند بدائع و ريزه كارهاي كلام معصوم را دريابد، لذا عمدا اقدام به ايجاز نويسي كردند كه برخي از آن تعبير به اغلاق نويسي مي آورند و البته اين تعبير چندان صحيح نيست. مرحوم والد از آقا سيد ابوالحسن اصفهاني نقل مي كردند كه بعد از رحلت مرحوم استاد كه من كفايه را تدريس مي كردم تصميم گرفتم در حين مطالعه و تدريس اگر اشكال يا توضيح مناسبي به ذهنم رسيد يادداشت كنم و بعد آنها را مدوّن كرده ، به عنوان شرح كفايه براي ياري رساندن به طلبه ها در حل معضلات كفايه چاپ كنم. شبي در عالم رويا مرحوم آخوند خراساني را زيارت كردم كه در كنار نهر آبي مشغول وضو گرفتن بود.، سلام كردم، ولي ايشان به برودت تام و به اقل واجب جواب دادند؛ بعد از اتمام وضو گرفتن به محضر ايشان عرض كردم آقا خطايي از  بنده سر زده كه اين گونه سرد برخورد نموديد؟ آخوند فرمود آقا سيد ابوالحسن، حُسن كفايه به ايجاز آن است و شما با نوشتن اين همه شرح و تعليقه اين حسن را از بين مي بريد. بگذاريد طلاب فكر كنند تا ذهنشان ورزيده شود و اين ورزيدگي به آنها در مسير تفقه كمك كند.
لذا اين حذف زوايد- براي زودتر رسيدن به اجتهاد-  و ايجاز- براي تفقه و ورزيدگي ذهن- به عمد در كفايه نهاده شده است و همين دو حسن باعث مرغوبيت آن شده كه از زمان تاليف تا به حال كتاب درسي حوزه مي باشد. البته اين را هم بايد دانست كه آخوند هيچ گاه معنا را فداي ايجاز لفظ نكرده است. ايشان با دقت زياد الفاظ را  به صورت قالب براي معاني مد نظر مبارك خود قرار داده است ، به گونه اي كه اگر يك لفظ را برداريد و لفظ مترادف به جاي آن ديگري بنهيد به معنا خلل وارد خواهد شد و مراد آخوند درست فهميده نخواهد شد. كأنه معاني در قالب الفاظ ريخته گري شده اند و به قول آقاي محقق داماد كه براي حقير نقل فرمودند:«كفايه بر خلاف قول مشهور در غموض آن، به نظر من بسيار واضح و روشن است. چون الفاظ با دقت انتخاب شده اند و اگر كسي معاني الفاظ را بفهمد مراد محقق خراساني را به راحتي درك خواهد كرد». نكته درست هم همين است. اين بحث از الفاظ و ساختار ظاهري كفايه بود. در ضمن كفايه ترتيب  بسيار معقول و زيبايي دارد و باعث شده قاطبه اصوليون پس از مرحوم آخوند- به استثناي افراد نادري همچون شهيد صدر در حلقات- ترتيب مباحث اصولي خود را از كفايه اخذ كنند. درباره مباحث اصولي مندرج در كفايه هم دو مطلب بر همگان روشن است. 1- دقت و موشكافي هاي دقيق مرحوم آخوند در رابطه با مباحث اصولي مطرح شده توسط قدما. 2- ابتكارات و نوآوري هاي آخوند و بالا بردن غنا و عيار اين علم شريف.
علامه شيخ آقا بزرگ تهراني در الذريعه دو تأليف ديگر به نام «حاشيه بر اسفار» آخوند ملاصدرا و «تعليقه بر منظومه» حاجي سبزواري هم به آخوند نسبت مي دهد كه تا به حال خبري از اين دو كتاب نشده است.
نجفي: در مورد كفايه الاصول يك نكته ديگر هم هست و آن اينكه احتمالا و چه بسا مظنونا در عالم اسلام هيچ كتابي در علم اصول به اندازه كفايه به خود شرح و حاشيه و تعليقه نديده است. در مورد تعداد اينها در خاطر جناب عالي مطلبي وجود دارد؟
كفايي: در حدود بيست سال قبل يكي از فضلا بيش از يكصد و پنجاه شرح و حاشيه بر كفايه را در جايي جمع آوري و ذكر كرده بود. البته پس از آن تاريخ هم شروح ديگري نوشته شده از جمله يكي شرح مرحوم آيه الله مروّج جزايري و ديگري شرح آل راضي كه اخيرا چاپ شده است.
نجفي: به نظر شما بهترين شرح كفايه كدام است؟
كفايي: پدر بنده «نهايه الدرايه» كه شرح مرحوم غروي اصفهاني مشهور به كمپاني بر كفايه باشد را بهترين شرح مي دانستند.
نجفي: مرحوم شيخ علي قوچاني هم شرح محكمي بر اين كتاب نوشته اند.
كفايي: مرحوم شيخ علي قوچاني در شرح خود به توضيح كلمات مرحوم آخوند و شرح و بسط مطالب كفايه  به بهترين وجه پرداخته اند، ولي مرحوم كمپاني كه از زبده ترين شاگردان آقا حساب مي شود خود داراي مبنا و مكتب اصولي است. لابد استحضار داريد كه سه تن از شاگردان مرحوم آخوند داراي مكتب اصولي بوده اند: ميرزاي ناييني، آقا ضياء الدين عراقي و شيخ محمد حسين غروي اصفهاني كمپاني.
اين اعلام ثلاثه علاوه بر تلقي مطالب پيشينيان، خود صاحب نظر در اصول بوده اند و در نوشته ها هم همين مكتب شخصي را در كنار مطالب قدما بيان كرده اند، ولي شيخ علي قوچاني مطالب آخوند را تببين وتشريح فرموده است. از آقاي آقا سيد محمد باقر سلطاني(ره) نقل شده كه ايشان شرح مرحوم سلطان العلماء اراكي را توصيه مي فرموده اند. سلطان از شاگردان مرحوم آخوند و شرح او از اهم شروح كفايه است كه نسبتا متروك مي باشد. سلطان العلما در شرح خود به اشكالات اعلامِ تلاميذ مرحوم آخوند بر مطالب كفايه و رد آنها بخصوص رد اشكالات مرحوم نائيني نظر دارد.شرح سلطان هم انصافا تحقيقي و دقيق نگاشته شده است و سالها قبل در اراك چاپ شده است.
آقاي صاحبي: يكي از مسائلي كه گاهي مطرح مي شود قدرت و احاطه مرحوم آخوند بر مسائل فلسفي است. آخوند مدتي در سبزوار اقامت داشته اند- كه البته شايد قابل اثبات نباشد- و همچنين در تهران هم از مرحوم جلوه و ملا حسن خويي استفاده برده است. اما اينها فرصت هاي محدودي بوده است و سوال اين است كه اولا آيا كسي در اين مدت هاي كوتاه مي تواند مطالب مفصل فلسفي را صحيحا درك كند و ثانيا از مباحث فلسفي طرح شده در تصانيف آخوند چه مقدار احاطه مرحوم آخوند بر معقول فهميده مي شود؟
كفايي: از مرحوم والدم مكررا شنيدم كه مرحوم آخوند مي فرموده من معقول را فقط در تهران خوانده ام. توقف در سبزوار صحيح نيست و ايشان در سبزوار درنگي كوتاه داشته و فقط يك جلسه از درس ملا هادي سبزواري صاحب منظومه را درك كرده و جمله اي هم مرحوم حاجي درباره آينده آخوند فرموده كه در كتب ثبت است. لذا حضور سه ماه در سبزوار صحيح نيست، به علاوه با توجه به روحيه علم جويي مرحوم آخوند بعيد است كه آخوند فقط سه ماه در حوزه درس پربار حاجي شركت كند و اين درس و ولع علمي شديد مرحوم آخوند اقتضاي درنگ بيش از سه ماهه را دارد. لذا به دليل تصريح خود مرحوم آخوند خراساني و خصوصيات علم جويي ايشان اين داستان توقف چند ماهه در سبزوار غلط است. اما حوزه تهران به علت اتمام زاد سفر و از روي اضطرار بوده و الا آخوند به شوق نجف و شيخ انصاري عزم سفر از موطن خود را داشته است.
آخوند در تهران از شعبان 1277 تا صفر 79 در درس معقول ملا حسن خويي شركت مي كند، اما در مورد تتلمذ نزد مرحوم جلوه با اينكه در موقع حضور آخوند در تهران چند سالي از آمدن جلوه به تهران مي گذرد ، ولي دليل قطعي بر اثبات و دليل يقيني بر سلب تتلمذ آخوند پيش حكيم جلوه نداريم و «مرگي در نور» براي اولين بار اين را نقل كرده است. مرحوم آشتياني هم در مقدمه شواهد الربوبيه از اساتيد آخوند فقط ملا حسن خويي را ذكر مي كند.
اما درباره ميزان تسلط مرحوم آخوند بر فلسفه بايستي گفت پوشيده و مستور نيست كه كه براي استعداد آماده اي مثل آخوند، اختصاص كامل وقت يك سال و نيمه خود به معقول و نرفتن به دروس منقول زمان كمي براي فهم فلسفه نيست. در ضمن مرحوم آخوند پس از فراغت از تحصيل منقول در نجف يعني از سال 1290 ق كه تدريس را شروع مي كند، يك درس خارج فقه صبحها در مسجد هندي، يك درس خارج اصول شب ها بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد طوسي، و يك درس معقول كه تدريس خارج فلسفه بنابر كتاب اسفار بوده، عصرها در منزل خود داشته اند. آخوند در اين زمان 35 سالگي را پشت سر گذاشته و در اين سن توانايي تدريس اسفار را داشته و عده اي از اعلام كه بعدها از مشاهير عالم تشيع شدند مثل عارف ناسك آيه الله سيد احمد كربلايي از شاگردان معقول آخوند در اين زمان هستند.كربلايي  در فقه و اصول هم شاگرد آخوند است. مرحوم آخوند در ميانسالي تدريس اسفار را ترك گفت و به جاي آن درس فقه دوم خود را براي برگزيده شاگردان خود در همان ساعت و در منزل خود برقرار مي كند و آقا نجفي قوچاني هم در سياحت شرق به اين مجلس فقه دوم اشاره دارد.
از اين جهت تمحض در معقول و نبوغ بسيار مرحوم آخوند باعث شده ايشان در سنين جواني قادر به تدريس اسفار باشند و كسي كه فلسفه را نفهمد قادر به تدريس يك برگ اسفار هم نخواهد بود و حال آنكه آخوند سال ها تدريس اسفار داشته است.
صاحبي: خيلي از ابهامات را حل فرموديد. سوالي كه در ذهن بنده است اين مي باشد كه با همين استعداد و ممحض در تحصيل فلسفه بودن در اين مقطع توقف در تهران و حتي به  صورت خود آموز- كه استبعادي هم ندارد- مرحوم آخوند در فلسفه آيا به پايه اي رسيده اند كه در فلسفه صاحب نظر باشند و آيا تأليف و اثر مستقلي از ايشان در حكمت باقي مانده است؟ مطلب ديگر اينكه آيا مطالبي كه صبغه فلسفي دارد و در كفايه الاصول آمده، نشان از تسلط و احاطه مرحوم آخوند بر فلسفه دارد؟ سوم اينكه آيا اصولا وارد كردن فلسفه و مباحث حقيقي آن در مباحث عرفي و اعتباري اصول صحيح است و آيا اين خلط زيانبار نيست؟
كفايي:  مرحوم علامه تهراني در «الذريعه» دو تعليقه بر اسفار و منظومه سبزواري را به آخوند نسبت مي دهد ولي تا به حال نشاني از اينها به دست نيامده است. البته احتمال دارد كه مرحوم آخوند در ضمن مطالعات و تدريس، مطالبي به ذهن مباركشان مي رسيده و در حواشي كتب معقول مي نوشته اند ولي تاكنون چيزي به دست ما نرسيده است و ممكن است بعدها در انتقالات از بيت ما خارج شده باشد. در حدود سه سال قبل يك دانشجوي رشته دكتراي فلسفه اينجا آمد و اظهار داشت تز دكترايش درباره تعليقه آخوند بر اسفار است. سوال هايي هم در زمينه تحصيلات و تدريس معقول آخوند پرسيد كه جواب داده شد. ايشان به بنده گفتند كه در كتابخانه آستان قدس رضوي(س) استنساخي از تعليقه مرحوم آخوند بر اسفار صدرا موجود است و بنده به ايشان گفتم اگر مقدور بود به هزينه بنده نسخه اي از آن را زيراكس كنيد و  به دست ما برسانيد، ولي ديگر از اين دانشجو خبري نشد و ما هم كه بعدها از كتابخانه استعلام كرديم نشاني نيافتند. اما تدريس اسفار در جواني از مسلمات بوده و مرحوم كربلايي معقول را تمام نزد آخوند خوانده است.
اما در مورد مطالب فلسفي كفايه عرض كنم كه يك روز در محضر مرحوم والد بوديم كه سيد جلال الدين آشتياني به همراه دوست شفيق خود صائب پژوه شهير مرحوم اميري فيروزكوهي كه براي زيارت به مشهد مشرف شده بود، براي ديدار با مرحوم والد به منزل ما آمدند، من هم حاضر بودم. به مناسبت سخن از آخوند خراساني و قدرت ايشان در معقول رفت. مرحوم آشتياني به والد بنده فرمودند: از همين مقدار مباحثي كه مرحوم محقق خراساني در كفايه متعرض معقولات شده اند، به خوبي تسلط و تمهر آخوند بر فلسفه معلوم و هويدا مي گردد.
اما درباره خلط  فلسفه با اصول و فايده آن بايد گفت جناب آخوند خراساني معتقد بوده اند اطلاعات فلسفي براي فهم برخي مطالب اصولي به طلبه كمك مي كند و حتي عقيده داشته اند در برخي احاديث مبدأ ومعاد كه از اهل البيت(ع) رسيده ، اصطلاحات و الفاظ فلسفي در فهم مراد معصوم كمك مي كند. نه اينكه  مقصود معصوم عليه السلام لزوما همين فلسفيات باشد، بلكه فلسفه ممدّ و مفيد در فهم مراد واقعي معصوم خواهد بود، لذا در برخي مباحث اصولي به ذكر مباحث فلسفي هم روي آورده اند و شيخ آقا بزرگ تهراني هم در الذريعه وقتي به معرفي كفايه مي پردازد اين را مي گويد كه مرحوم آخوند بيشتر از امثال صاحب معالم، صاحب قوانين و صاحب رسائل، مباحث فلسفي را در اصول متذكر شده و داخل نموده است. در بين شاگردان ايشان هم بيش از همه مرحوم غروي اصفهاني (كمپاني) مباحث فلسفي را داخل در اصول كرده است.
نجفي: حاج آقاي صاحبي از دوستان مرحوم آشتياني است و كتاب قطوري هم درباره ايشان  به نام جلال حكمت و عرفان نوشته اند. در آنجا نقل شده كه والد شما ميرزا احمد آقا كفايي فرموده اند روزي شرح اصول كافي ملا آقا قزويني را در دست داشتم ، آخوند كه كتاب را ديدند فرمود : احمد، اگر فلسفه نداني از اين احاديث(عقيدتي) هيچ نخواهي فهميد.
كفايي: بله، آشتياني در جايي اين را نقل كرده كه مرحوم آخوند فرموده اند: بدون فلسفه روح روايات اهل البيت (ع) فهميده نمي شود.
صاحبي: در «شواهد الربوبيه» نقل كرده است.
نجفي: قضيه شصت سوال فلسفي شيراز و جواب هاي آخوند به آنها هم - اگر پيدا شود - يك اثر فلسفي براي آخوند خواهد بود.
كفايي: اين را آقا نجفي قوچاني نقل مي كند كه مي گويد ميرزا وقت نداشت و آخوند جواب ها را نوشت.
صاحبي: سوال هاي ديگري هم درباره آخوند به خصوص در زمينه اجتماعيات و سياسيات، شبهات حول اقدامات آخوند، افراد و اصدقاي محشور با ايشان وجود دارد، مثلا در برخي از اسناد كه چاپ شده سيد جمال الدين اسدآبادي از افرادي ياد مي كند كه از مرتبطين با آخوند بوده اند،مثل كربلايي و حبوبي، كه با اينها به درس ملا حسينقلي درجزيني همداني مي رفته اند. اما علت و نشانه اي از ارتباط سيد جمال و آخوند وجود ندارد. به نظر شما علت چه مي تواند باشد؟
كفايي: بنده هم ارتباطي نديده ام. زمانشان يكي نبوده.سيد كي نجف بوده؟
صاحبي: چهار سال در نجف در درس شيخ اعظم بوده است.
كفايي: ملا حسينقلي شاگرد اخلاقي سيد علي شوشتري است و سيد در 1283 ق فوت مي كند و همداني قبل از وفات سيد حوزه درس اخلاق نداشته، ملا حسينقلي در 1311 ق فوت مي كند.بنابراين زماني كه سيد جمال در نجف حاضر بوده، ملا حسينقلي حوزه درس اخلاق نداشته است تا امثال سيد جمال و حبوبي و كربلايي به درس ايشان حاضر شوند. نامه در كجا آمده؟
صاحبي: در اسنادي كه نواده امين الضرب آقاي مهدوي...
كفايي: يحيي يا برادرش اصغر؟
صاحبي: علي اصغر و آقاي ايرج افشار در سال چهل و يك چاپ كرده اند، از روي دست نوشته هايي از سيد كه پيش امين الضرب بوده، در يكي از نامه ها سيد جمال از وضع خود در نجف خبر مي دهد كه هر روز به همراه حبوبي و كربلايي در درس ملا حسينقلي همداني حاضر مي شده ايم.
نجفي: حاج آقاي كفايي، درس اخلاق نبوده تا با منتفي دانستن تدريس اخلاق توسط مرحوم همداني در زمان حضور سيد جمال در نجف، نفي تلمذ كنيم. دروس معقول و فلسفه بوده است، سيد در 1254 ق(يا 1256) متولد شده و در 16 سالگي به نجف رفته و 4 سال در درس شيخ انصاري حاضر مي شود، در اين زمان در درس همداني حضور پيدا مي كند، همداني متولد 1239 ق است و قاعدتا سيد شانزده- هفده ساله در درس همداني32-33 ساله شركت مي كند و اين در حوزه ها ممكن است و بلكه واقع هم مي شود.حبوبي و كربلايي هم تقريبا همسن  سيدجمال هستند.
كفايي: آخوند در دهه اول حضور در نجف حوزه تدريس نداشته و در 1279 وارد نجف مي شود. در اين زمان سيد جمال از نجف رفته است، لذا عدم ارتباط طبيعي است.
نجفي: اما در سالهاي بعد از حضور آخوند گاهي سيد سفرهاي چند ماهه به نجف داشته است.
صاحبي و كفايي: اينها ديگر سفر علمي نبوده و سياسي و عبوري بوده است.(ادامه دارد)
 
امتیاز دهی
 
 

بيشتر
كليه حقوق اين سايت براي دبيرخانه كنگره بزرگداشت آخوند ملا محمد كاظم خراساني محفوظ مي باشد









Guest (PortalGuest)

كنگره آخوند خراساني
مجری سایت : شرکت سیگما